تبليغاتX
...خود را میجوییم
 تبلیغات
همین الان یه تبلیغ توی نت دیدم که خیلی حال کردم:

"مهره مار...

جذاب شوید....

زیبا شوید...."

(یه قلب بزرگ هم پشت زمینه در نظر بگیرید که تاپ و توپ داره میزنه!!!)

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 
...

کاری از دستم ساخته نیست

ویرون میشم!

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388  |
 
وای اگر از پس امروز بود فردایی...

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 1
رفیقان یک به یک رفتند تا آن سوی فرداها

و من جا مانده ام با کوله باری از پشیمانی....


پ ن:اسم شاعرو یادم اومد میگم.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  |
 سفارشی
در میان شما کیست

کسی که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آن ها گم شود

که آن نود و نه را در صحرا وا نگذارد

و از پی آن گم شده نرود تا آن را بیابد


( انجیل لوقا )

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه بیستم شهریور 1388  |
 با اندکی تصرف...

سنگین شده ست بار گناهی گنگ

بر شانه های زخمی وجدانم...


پ ن : دلم میخواست اکثر بیت ها رو با ضمیر اول شخص مفرد بخونم...


لینک شعر


|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه دوم شهریور 1388  |
 زخم بیبهبود
تو گوشم زنگ میزنه:

برنمی تابیدی آن دریای ناپیدا کران را

پس چرا باید ازین مرداب نا خشنود باشی...

ـ یوسفعلی میرشکاک

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 .....
کجا کشیده کارمون .....

نمیدیدیم حتی تو خواب.....

|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388  |
 نوستول!
از اون غروب های جمعه بود ها....
|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 
از تند باد حادثه

 گفتی که جان در برده ايم

 اما چه جان دربردنی؟

ديريست که در خود مرده ايم ...

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا